تبليغاتX
سایکلتوریسم
کاشت درختی به یاد محسن

جمعه گذشته، جمعی از دوستان دوچرخه سوار از مناطق مختلف کشور، به پیشنهاد نسیم و جعفر عزیز، که در آستانه اتمام سفر هفده هزار کیلومتری خود به دور دنیا هستند، در مسیر یزد - اردکان هم رکاب شدند تا نهالی را به یادبود محسن بر سر مزارش بکارند. آنها صبح روز جمعه از یزد حرکت کرده و پس از طی حدود 60 کیلومتر، در حوالی بعدازظهر به اردکان رسیدند و مستقیماً در محل آرامگاه محسن عزیز گرد آمدند. در ابتدا آرش خزائی، سرپرست گروه دوچرخه سواری آنادانا، متن زیبایی را قرائت کرد و پس از آن خانم ادریسی، توضیحاتی در مورد مراسم دادند و سپس سه نهال به یاد محسن در کنار آرامگاهش کاشته شد.

از همه دوستانی که در این برنامه شرکت کرده بودند و یا دورادور ابراز لطف کرده و بدینوسیله یاد محسن عزیز را گرامی داشتند صمیمانه سپاسگزاریم؛ یاد او با وجود دوستانی اینچنین، برای  همیشه زنده باقی خواهند ماند. 

2 نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 23:50  توسط احسان  | 

سفرنامه گلستان - 2
سلام

چند روز پیش میزبان دو دوست عزیز بودیم که برای دیدن غار اشگفت و همچنین مناطق دیدنی دیگر به یزد آمده بودند. آرش و فرهاد خزایی که امیدوارم همیشه موفق و سالم باشند.

و اما ادامه سفرنامه گلستان به قلم آرش عزیز

در میانه راه به روستای زیبای قلعه نو خرقان رسیدیم و به مزار شیخ ابوالحسن خرقانی، یکی از علما و عرفای خرقان و ایران رفتیم که واقعاً فضای معنوی عجیبی داشت. نکته جالب توجه این بود که دختران در مزار ایشان لباس سفید می پوشیدند و هرکس به مزار این عارف میرفت، موقع برگشتن، عقب عقب بر میگشت و اینطور احترام خود را به ایشان نشان میداد. وقت برگشتن هم پیرزن خوبی که نذر حلوا داشت حسابی به ما محبت کرد.


از قلعه نو خرقان که راه افتادیم. یک جاده خاکی بسیار بسیار خلوت جلویمان قرار گرفت که واقعاً زیبا بود. دو طرف، دشتی صاف بود و یک جاده خاکی که مستقیم از دل دشت میگذشت. 20 دقیقه آخر مسیر تا روستای ابر را هم در شب رکاب زدیم که جذابیت خاص خودش را داشت. شب کنار یک حسینیه چادر زدیم و بعداز صرف شامی که متشکل از که عدس و سیب زمینی بود و فرهاد زحمت آنرا کشید، چون حسابی خسته بودم، مثل سنگ یه گوشه از حال رفتم و خوابیدم....

تابعد
2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 23:20  توسط مسعود  | 

سفرنامه گلستان - 1
سلام
آرش و فرهاد عزیز لطف کرده اند و سفرنامه سفرشان به استانهای سمنان و گلستان و مازندران را که برای گرامیداشت یاد محسن برگزار کرده بودند؛ برایمان فرستاده اند؛ سعی میکنیم اون رو در قالب چند پست توی وبلاگ محسن بگذاریم.

***

87/6/12

به امید خدا سفرمان را شروع میکنیم. بعد از طی کردن کلی مشکلات، سفر شروع شد. از همین اول حضور خداوند را میبینیم. خیلی مسائل پشت سر هم و به سرعت، حل شد. مرخصی ام جور شد؛ دوچرخه ام درست شد؛ وسایل جور شد و ....
خدا همیشه با ماست و ما بندگان گنهکار زود فراموش میکنیم.
ساعت 17:30 روز 12 شهریور ماه، صبح راه افتادم و ساعت 1:30 دقیقه، تهران بودم. اشتباها به جای ترمینال آزادی، رفتم سمت آرژانتین و چقدر وحشتناک بود، رکاب زدن در بزرگراه همت، مخصوصا خروجی های بزرگراه که حسابی ترسیدم. اما با همه اینها رسیدم منزل مادربزرگ، یک ساعت بعد هم با فرهاد رفتیم پیش محمد و یاشار؛ که به دلیل مشکلات شخصی نتونستند همراهیمون کنند. یاشار بلیت اتوبوس شاهرود را برایمان گرفته بود که خیلی شرمنده اش شدیم.
فردا صبح زود از خواب بیدار شدیم و به سمت ترمینال آرژانتین راه افتادیم. گذر از بزرگراههای پر رفت و آمد و تو در تو خیلی آسان نبود. با هر مشقتی بود به ترمینال رسیدیم و اتوبوسمان را پیدا کردیم، کلی با شاگرد راننده و خود راننده عزیز در مورد حمل دوچرخه ها تا شاهرود چانه زدیم و قیمت 20000 تومان اونها رو به 15000 تومان رسوندیم.
به شاهرود که رسیدیم دنبال راه بسطام گشتیم...
ناهار را جلوی بخشداری بسطام خوردیم و ساعت 4 بعدازظهر به سمت روستای ابر به راه افتادیم...

تا بعد
2 نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 21:16  توسط مسعود  | 

به یاد او*
سفر به سه استان سمنان، گلستان، مازندران با شعار به یاد خورشید و برای پاسداشت روح بزرگ محسن سنایی اردکانی، دوست خوب سفر کرده مان انجام شد. سفری که بسیار خیال انگیز و شگفت آور بود. قبلاً و در سفرهای پیشینمان حداقل یک حادثه در حد پنچری لاستیک دوچرخه پیش می آمد (بماند که حتی پارگی دست و تصادف هم داشته ایم) اما در این سفر حتی لاستیک دوچرخه هایمان هم کم باد نشد. پولمان هم کم نیامد؛ کسی مزاحممان نشد و برعکس خیلی ها تشویقمان هم کردند. همه چیز خوب و روحانی بود.



خدا همواره با ما بود و روح پاک محسن عزیز. شاید به خاطر اینکه این سفر با یاد و نام او همراه بود. سفر ما حدوداً 720 کیلومتر رکاب زدن و 700 کیلومتر استفاده از اتوبوس بود. اما در طول همه این مسیر هیچ اتفاقی نیفتاد. زندگی محسن برای ما درس بود، مرگش درس بود و حتی یادش هم برکت است. به خدا قسم همه اینها را نه به خاطر اینکه حالا دیگر نیست می گویم. درست است متاسفانه ما مردمی مرده پرستیم، اما این تعاریف من از این رو نیست و دلیل اثبات آن دوستیمان در دوران حیات بود. محسن هنوز هم به ما می آموزاند. یادم نمی رود که اصلاً در قید نام و نشان نبود. خیلی ساده سفر می کرد و هیچ ادعایی نداشت. کم حرف می زد و حتی برای یکبار جمله ای ناپسند از او نشنیدم. در شرایطی که همه مان (از آن جمله خود من) آب خوردن یکدیگر را با حسرت می پاییدیم، محسن زیر پل راه آهن سهمیه آب خود را می بخشید. نمازش را در کویر یادم نمی رود. هوا گرگ و میش بود و فضا حال و هوای صبح را داشت و محسن نماز صبح می خواند. آخرین تصویر چشمانش هنگامی که در آغوشم بود را از یاد نمی برم و آغوشش چه گرم بود و من هنوز نشسته ام که محسن دوباره در آغوشم بکشد و حظ دیدار دوباره را ببرم. خدا می داند آیا در عالم دیگر این سعادت نصیبم می شود؟ ... و من هنوز به انتظارم.
حالا وظیفه ما پاسداشت دستاوردهای اوست. باید آنها را بیاموزیم و بیاموزانیم. که نسل آینده تهی نباشد از اخلاق، که طبیعتگردی و ورزش نشود عرصه مدعی گری و اینکه خدا را با همه چیز و همه چیز را با خدا ببینیم؛ اینکه ببخشیم وقتی خود نیازمندیم و اینکه سرکوب کنیم هوای نفس را وقتی می شود در آن غرق بود.
این وظیفه همه آنهایی است که با محسن بوده اند و آنها که بیشتر بوده اند وظیفه سنگین تری دارند. نکند فراموشمان شود. نکند در کوچه پس کوچه های زندگی یادش را مانند سکه دوران کودکی گم کنیم. نکند فراموش کنیم که انسان نسیان کار است. اصلاً مهم نیست که ما ناممان چیست و در چه شهر و کشوری و در چه زمانی متولد شده ایم؛ مهم این است که چه تاثیری در دیگران گذاشته ایم و این تاثیرات است که مهم است. درس هایمان را دوباره مرور کنیم. فردا که برسد مردود امتحان زندگی نباشیم. دوستانمان را فراموش نکنیم حتی اگر در کنارمان نباشند. یاد او همیشه با ماست و باقی خواهد ماند و من هنوز منتظرم که بیاید و همدیگر را در آغوش بکشیم...

* نوشته شده توسط آرش خزائی، سرپرست گروه دوچرخه سواری آنادانا
2 نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 18:53  توسط احسان  | 

سفر بچه های گروه آنادانا به گلستان ایران و به یاد محسن، هفته گذشته به پایان رسید. از همه دوستانی که در این سفر شرکت کردند و بدینوسیله یاد محسن را گرامی داشتند، سپاسگزاریم و برایشان آرزوی سلامتی و شادکامی می کنیم.


2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 0:59  توسط احسان  | 

 
Bravenet.com